X
تبلیغات
وبلاگ سلسبیل - صداقت و دروغ

فصل دوم: برخی فضایل ورذایل اخلاقی دررابطه باخود انسان( فردی):

کسی که می خواهددرجادّه انسانیّت قدم نهاده وآهسته وپیوسته به سوی کمال اخلاقی خویش ره بسپارد بایدتلاش نمایدازنظر فردی نخست صفات وفضیلت هاراشناسایی نموده وسعی کندتا جایی که می تواندآ نهارادردرون خویش نهادینه نموده وسپس رذایل اخلاقی که نقطه مقابل آن هاهستندراپس ازشناسایی ازدرون  خویش پاک نموده تاازاین رهگذربه موفقیتی که شایسته اوست نایل گردد. این فضایل ورذایل فراوانندکه مادرفصل دوّم برخی ازآنهارامورد بررسی وبازشناسی قرارمی دهیم.فضایل ورذایلی ازقبیل:صداقت، دروغگویی،حلم،غضب؛حُسن خُلق،بدخُلقی و...

صداقت ؛دروغگویی:

راست‌گويي و راست كرداري از ويژگيهاي مهم و اساسي یک مسلمان باایمان در قران كريم است و اين خصوصيت از آن چنان اهميتي برخوردار است كه در آيه ي 41 سوره‌ي مباركه‌ي مريم، قبل از نبوت ذكر مي شود آنجا كه مي فرمايد : « و اذكر في الكتاب ابراهيم انه كان صديقاً نبياً»  در اين كتاب، ابراهيم را ياد كن كه او بسيار راستگو و پيامبر خدا بود .

صديق به معناي بسيار راستگو[1] و صديق به كسي گفته مي شود كه در صدق و راستي مبالغه نمايد يعني آنچه را كه انجام مي دهد مي گويد و آنچه را كه مي گويد انجام مي دهد و بطور كلي يعني كسي كه ميان گفتار و كردارش تناقض نباشد[2].

حضرت ابراهيم (ع) بعنوان يكي از مصادیق كامل صداقت ، راست گويي و راست كرداري است ؛ در محيطي مملو از شركت و بت‌پرستي، دم از توحيد مي زند ، با بت پرستان در مي افتد، خدايان پوشالي را در هم مي شكند و ... تاجايي كه به آتش پرتاب مي شود اما از آغاز تا پايان حركتش هيچ گونه تضاد و پارادوكسي نه در گفتار و نه در كردارش نمي بينيم .

بهر حال در آيه‌ي فوق صداقت قبل از نبوت ذكر مي شود؛ گويي زمينه ساز شايستگي براي پذيرش رهبري و نبوت است و از اين گذشته وجود اين ويژگي ممتاز در حاملان وحي الهي لازم است تا آنها بتوانند فرمان خداوند متعال را بي كم و كاست و بدون تغيير و يا انحراف به بندگانش برسانند[3].

مقوله‌ي صداقت براي کمال انسان وجامعه انسانی آنقدر حايز اهميت است كه خداوند در آيه‌ي 80 سوره‌ي مباركه‌ي اسراء به پيامبر خاتم (ص) مي فرمايد كه وي از خداوند صدق وراستي در هر كارش را درخواست نمايد؛ آنجا كه مي فرمايد: « و قل رب ادخلني مدخل صدق و اخرجني مخرج صدق ...» و بگو: « پروردگارا! مرا ( در هر كار ) با صداقت وارد كن و با صداقت خارج ساز...»

«مدخل» و «مخرج» مصدر ميمي اند كه اولي به معناي داخل كردن و دومي به معني خارج كردن ي‌باشد[4]. اگر مي بينيم ادخال و اخراج را به صدق اضافه مي‌نمايد به اين دليل مي‌باشد كه دخول و خروج در هر امري به صدق متصف ، و داراي حقيقت باشد؛ نه اينكه ظاهرش مخالف باواقع باشد و يا اينكه يك طرف با طرف ديگرش متضاد باشد[5] . در حقيقت رمز اصيل پيروزي در همين نهفته است كه رهبران بزرگ الهي در افكار ، گفتار و اعمالشان از هر گونه تقلب و نيرنگ و هر آن چه خلاف صداقت و راستي است پاك مي‌باشند[6].

ويژگي صدق آن قدر براي هدایت وبه کمال رساندن انسان واجد اهميت است كه حضرت ابراهيم(ع) در آيه‌ي 84 سوره‌ي مباركه‌ي شعراء آن رابراي نسل هاي بعد از خود درخواست مي‌نمايد آنجا كه قران مي فرمايد : « و اجعل لي لسان صدق في الاخرين » و براي من در ميان امت‌هاي آينده، زبان صدق قرار ده.

صدق وراستی حالتی است برخاسته ازپاکی کرداروسلامت نفس که دارنده آن آنچه می گوید،درصورتی که گفتنش ایجادمفسده نکندباواقع منطبق است وبه دوصورت زبانی ورفتاری تحقق می یابد[7].

درجامعه ای که تمام افرادش راستگوباشند،اعتمادواطمینان به یکدیگرزیادمی شود،وقتی اعتمادزیادشدجامعه روبه رشدوکمال می رودوبسیاری ازرذائل اخلاقی که ناشی ازعدم اعتمادبه نفس است ازمیان می رود[8].

انسان راستگوهم موردعلاقه مردم است زیرامردم باکسی سروکاردارندکه باراستگوئیش قصدکلاه گذاشتن ووارونه نمودن واقعیات رانداردوهم محبت خداوندراجلب می نمایدزیراخداوندراستگوست وآنچه آن فردگفته عین حقیقت می باشدوهم برای خودش مورداحترام است زیرامی داندکه کاری که انجام داده است موردرضای خداوندمتعال است امابه گونه ای خودراتصدیق می کندکه دچارعجب نشود،یعنی درعین خوددوستی ازخطرخودخواهی وغلبه کبروغروراندیشناک است[9].

راستگویی درزندگی انسانهاتاثیرات زیادی داردکه یکی ازآنهاجلب اطمینان مردم درهمکاری های اجتماعی است[10]؛دیگرآنکه راستگویی وصداقت به انسان آبرووشخصیت می دهددرحالی که دروغ مایه رسوایی است[11]وازسوی دیگرصداقت انسان رابه سوی شهامت وشجاعت هدایت می نمایددرحالی که دروغ وخیانت همیشه انسان رادرهاله ای ازخوف وترس فرومی بردمباداخلاف گویی وخیانت اوظاهرگردد[12].

صفت مقابل صدق وراستگویی، دروغ است.این رذیله اخلاقی ازقبح ترین گناهان کبیره وصفتی است که انسان رابی آبرووبی اعتبارکرده ومایه خجالت وانفعال وسیاه رویی دردنیا وآخرت می شود[13].

دروغ مفاسدزیادی داردازجمله اینکه گاهی می شودکه بواسطه کشف یک دروغ،انسان بطوری ازدرجه اعتبارساقط می شودکه تاآخرعمرجبرانش نتواندکرد.امام باقر(ع)درباره دروغ می فرمایند:"خدای تعالی قراردادبرای شرقفل هایی وکلیدآن قفل هاراشراب قراردادودروغگویی بدترازشراب است".[14]

ازامام علی(ع)درمذمت دروغ می فرمایند:نمی چشدبنده ای مزه ایمان رامگرآنکه ترک کنددروغ رادرجدی وشوخی".امام(ره)درچهل حدیث درباره دروغ چنین می نویسندکه این احادیث واخبارپشت انسانرامی لرزاند.گمان می کنم که دروغ ازمفاسداعمالی است که ازبس شایع است قبحش ازمیان رفته!ولی یک وقت تنبه پیدامی کنیم که ایمان که سرمایه حیات عالم آخرت است بواسطه این رذیله ازدست مارفته است وخودمانفهمیدیم[15].

راه خلاص ازکذب ودروغ آنست که انسان پیوسته درآیات واخباری که درمذمت دروغ واردشده تامل نماید.وهمچنین انسان بداندکه دروغ گفتن باعث هلاکت ابدی ومایه سقوطعزت وموجب رسوایی وخواری است.این مطلب به تجربه ثابت شده که دروغگوحافظه نداردوانسان بایدبداندکه دروغ سبب سلب اعتمادوموجب بی اعتباری است ودروغ مانندزخم شمشیراست که اگرجراحت هم التیام یابدنشان زخم همچنان بماندپس اگردشمن خودنباشی درهرسخنی که می خواهی بگویی ابتداتامل می کنی تادروغی درآن نباشدوازهمنشینی فاسقان اجتناب نمایی تاراستگویی ملکه انسان گردد[16].

آري بندگان ویژه خدا همه صديقندوبطورکلی راستي در افكار، گفتار و كردار براي يك انسان خدامدار ضروري است و بسياري از بدبختي هايي كه در طول تاريخ گريبان بشر را گرفته‌اند به دليل انحراف از همين اصل مي‌باشد .

حلم  ؛ غضب:

قران كريم پيامبران بزرگ الهي را حليم و بردبار معرفي مي‌نمايد و در پاره‌اي از آيات نوراني اش آزار و اذيت مردم ، نسبت هاي ناروا و غيره راذكر مي نمايد كه آن بزرگواران به جاي خشم و غضب و اعمالي كه انسان در هنگام ناراحتي و عصبانيت از وي سر مي زند حلم و بردباري به خرج مي‌دادند و خشم خود را فرو مي خوردند و در راه نشر تعاليم الهي و رسالت رهبري مردم بردبار بودند .

قران كريم حضرت ابراهيم را دوبار به عنوان حليم توصيف مي نمايد يكي در آيه‌ي114سوره‌ي مباركه‌ي توبه آنجا كه مي فرمايد :«... ان ابراهيم لاواه حليم» به يقين ابراهيم(ع) مهربان و بردبار بود. ديگري در آيه‌ي 75 سوره‌ي مباركه‌ي هود كه مي فرمايد :« ان ابراهيم لحليم اواه منيب».

چراكه ابراهيم بردبار و دلسوز و بازگشت كننده ( به سوي خدا ) بود. در آيه ي 87 سوره‌ي مباركه‌ي هود قوم حضرت شعيب از حلم و بردباري آن حضرت ياد مي نمايند آنجا كه قران كريم مي فرمايد :« ... انك لانت الحليم الرشيد» تو كه مرد بردبار و فهميده اي هستي ... و همچنين در آيه‌ي 101 سوره‌ي مباركه‌ي صافات پس از بشارت به تولد حضرت اسماعيل (ع) وي را به صفت حليم توصيف مي نمايد : « فبشر ناه بغلام حليم» ما او ( ابراهيم) را به نوجواني بردبار و صبور بشارت داديم.

«حلم» به معناي كنترل و ضبط نفس از هيجان و غليان[17] و ضد غضب است[18]؛به بيان ديگر «حلم» يعني اطمينان  و آرامش نفس به گونه اي كه خشم و غضب نتواند به آساني وي را به انجام عملي غير منطقي وادارد و مشكلات و رنج هاي زندگي او را مضطرب نكند ودر حالت خشم و غضب آن را فرو برد[19].

همان گونه كه مشاهده مي نماييم خداوند متعال از بردباري و حلم سه تن ازاسوه های انسانیت بعنوان نماينده‌ي تمامي رهروان راه خدا ياد مي كند .

 حلم حضرت ابراهيم(ع) به اندازه اي است كه وقتي عمويش آزر را به سوي يگانه پرستي و عبادت خداوند يكتا دعوت مي نمايد و وي در مقابل، حضرت ابراهيم (ع) را آماج حملات خود قرار مي دهد تا جايي كه آن حضرت را تهديد به سنگسار مي نمايد، حلم پيشه مي نمايد و خشم خودرا فرو مي برد وعلاوه بر اين براي هدايتش دعا[20]مي كند و اين كار را تازماني كه اميد به هدايتش دارد ادامه مي دهد[21] . حضرت اسماعيل(ع) نيز در مقابل تصميم عجيب پدرش نه تنها عصباني نمي شود بلكه خود پدرش را به انجام تصميمش مبني بر قرباني نمودن وي تشويق مي كند .

پيامبر مكرم اسلام (ص) نيز در مقابل آزار مشركان بردباري مي نمايد و وقتي شكمبه‌ي شتر به پيراهن آن حضرت مي مالند و مي خندند، وقتي از پشت بام آشغال بر سر مباركش مي ريزند و هزاران نوع اذيت و آزار ديگر[22] ، هرگز حوصله از كف نمي دهد و خشمگين نمي‌شود بلكه با بردباري آرام آرام جايش را در دلها باز مي نمايد .

امام علی(ع)درسخنی حلم راثمره علم می دانند[23]واین فرمایش امام علی(ع)بیانگراین است که حلم بایدازعلم بوجودآمده باشدوازطرفی رساننده این معناست که علم بایدبه وجودآورنده حلم باشد[24].

حلم ضدغضب است وکظم غیظ که عبارت است ازفروبردن خشم خوددرحالت غضب اگرچه حلم نیست اماآن هم ضدغضب است[25]واگرکسی به کظم غیظ مداومت نمایدوآن رابصورت عادت وملکه درآوردباعث بوجودآمدن صفت علم می گردد[26].

امااینکه درمقابل چه کسی بایدحلیم بودبایدگفت که مومنین هم ممکن است برانسان ظلم نمایندووظیفه مومنین نسبت به مومنین ظالم حلم وبردباری است براساس آیه شریفه که مومنین رابرادرهم می خواند[27]امابایددانست که حلم وسکوت برای جلوگیری ازگسترش شرارت ظالم است امااگرحلم وبردباری انسان درمقابل ظالم موجب تقویت ظالم گرددبسیارمذموم است[28] وبایددرمقابل ظالم ایستادوحق خویش راطلب نمود.

قوه غضب مفاسدی داردازجمله اینکه بیشترفتنه های بزرگ وکارهای فجیع دراثرغضب واشتعال آن برخاسته[29] ومفاسداخلاقی مانندکینه بندگان خداازاین خلق زاده می گرددوکم کم منتهی می شودبه کینه اولیاءالله ودرنهایت ذات واجب الوجودوهمچنین ممکن است باعث قتل نفوس زکیه » پیوندهای روزانهای شودویاباعث کشف اسراروهتک نوامیس محترمه ای گردد؛یاباعث هتک حرمات الهیه گردد[30].

اماراهکارعملی علاج غضب آن است که دراول پیدایش قوه غضب نفس راازبوجودآوردن آن منع نماییم چون این قوه مانندآتش کم کم اشتعال پیدامی کندوروبه اشتدادمی گذاردوعنان ازدست انسان بکلی بگیردونورایمان وعقل راخاموش کرده وچراغ هدایت رایکسره منتفی می کند[31].

انسان بایدملتفت باشدتااشتعال آن زیادنشده ونایره آن شدت پیدانکرده خودراباوسایلی منصرف نمایدازجمله اینکه یابه رفتن ازآن محلی که اسباب غضب درآنجافراهم شده ویابه تغییرحال یعنی اگرنشسته برخیزدواگرایستاده است بنشیند؛یابهذکرخدای تعالی اشتغال پیدانمایدویامشغول کاردیگری گردد[32].

راه دیگر برای معالجه خشم وغضب برانداختن وقلع ماده وریشه آن است.یکی ازاسباب مهیجه آن حب نفس است که ازآن حب مال وجاه وشرف وحب نفوذاراده وبسط قدرت تولیدشودزیراکه انسان دارای این محبت هابه این امورخیلی اهمیت می دهدوموقعیت آنها درقلبش بزرگ است واگرمزاحمتی دریکی ازاین ها برایش پیش آیدویا احتمال مزاحمت دهد،بی موقع غضب نمایدوجوش وخروش نمایدومتملک نفس خودنشودوطمع وحرص وسایرمفسدات که ازحب نفس وجاه دردل پیداشده عنان ازدست اوبگیردوکارهای نفس راازجاده عقل وشرع خارج نماید.امااگرحبش شدیدنباشدبه امورکم اهمیت دهدوسکونت وطمانینه حاصله ازترک حب جاه وشرف وسایرشعبات آن نگذاردنفس برخلاف رویه وعدالت قدمی گذارد[33].

سبب دیگرازمهیجات غضب آن است که انسان غضب ومفاسدحاصله ازآن رابواسطه جهل ونادانی کمال گمان نمایدوازمحاسن بشمارد[34].

اسباب دیگری نیزبرای غضب ذکرنموده اندمانندعجب،افتخاروکبرومراءوجدال که برای رهایی ازغضب بایداول به ازبیخ وبن کندن آنها اقدام نمود.

اين است حلم و بردباري پیامبران الهي؛ و شايسته است كه ما نيز به پيروي از آن بزرگ مردان بجاي جزع و فزع و خشمگين شدن در مقابل شدايد روزگار و آدميان حليم و بردبار باشيم .

حسن خلق ؛بد خلقی:

انسانی می تواند از نظر اخلاقي برای دیگران نمونه و كامل باشد كه كمالات اخلاقي را در حد اعلا دارا بوده و از رذايل اخلاقي بدور باشد بعنوان مثال شجاعتر ، متواضع تر، ايثارگر و كريمترين مردم باشد و ازحقد، كينه ،تكبر و خويشتن بيني بري باشد.

خداوند در آيه‌ي 4 سوره‌ي مباركه‌ي قلم از اخلاق حميده‌ي رسول گرامي اسلام(ص)  به اخلاق عظيم تعبير مي‌نمايد آنجا كه مي فرمايد : « و انك لعلي خلق عظيم » و تو اخلاق عظيم و برجسته اي داري.

بایدگفت که« خلق » به معني قوا و صفاتي است كه با بصيرت قابل درك مي‌باشد[35] و همچنين به معني عادت، طبع و مروت[36] نيز بكار مي رود . اما در اصطلاح « خلق» به معناي ملكه نفساني است كه افعال بدني مطابق اقتضاي آن ، به آساني از انسان سر مي‌زند چه در جهت مثبت مانند عظمت ، شجاعت و... يادر جهت منفي مانند ترس ، حرص و غيره و اگر اين كلمه مطلق در جايي ذكر شود اخلاق نيكو از آن استفاده مي شود[37] .

وقتي تاريخ اسلام را مرور مي نماييم ، درمي‌يابيم كه يكي از عوامل پيشرفت و سرعت انتشار اسلام اخلاق خاص پيامبر مكرم اسلام(ص)، كه كانون مهر ومحبت ، عاطفه ، رحمت و مهرباني بود مي‌باشد[38] .

 او براستي سمبل اخلاق زيباي انساني بود، اخلاقي كه عقل در آن حيران است، لطف و محبتي بي نظير، صفا و صميميتي بي مانند و صبر و حوصله‌اي توصيف ناپذير . اگر مردم را به بندگي خدا دعوت مي نمايد خودش بيش از همه عبادت مي كند ، اگر آزارش مي دهند آنها را اندرز مي‌دهد، ناسزايش مي گويند، براي آنها دعا و طلب آمرزش و هدايت مي‌نمايد، بر بدنش سنگ مي‌زنند و خاكستر داغ بر سرش مي ريزند اما وي براي هدايتشان دست به درگاه خدا بر مي‌دارد[39].

در روايات رسيده از شيعه و سني اخلاق پيامبر مكرم اسلام(ص) به عنوان آخرين پيام آور الهي چنين توصيف شده است : باوقار راه مي رفت ، وقتي به كسي رو مي كرد با تمام بدن به او رو مي كرد؛ نگاهش به زير بود ، نگاهش كوتاه بود، به هر كس كه مي رسيد سلام مي كرد، جز در مواقع نياز سخن نمي‌گفت، نرم خوي بود ودرشت خوي و خشن نبود، كسي را خوار نمي‌شمرد، از حال يارانش جويا مي شد، غفلت نمي كرد تا مبادا ديگران غافل و منحرف شوند، جاي مخصوصي براي نشستن تعيين نمي نمود و از اين كار هم نهي مي كرد، با هر كه مي نشست صبر مي كرد تا او برخيزد[40].

انسان بدخلق به خاطرکبروکدورت قلب وعدم محبت بادیگران نمی جوشدوسخنانش خشن وخالی ازمحبت است.انسان بدخلق درونش شادی ونشاط نداردکه به دیگری منتقل کندلذابواسطه این حالت هم خودراازارمی دهدوهم دیگران را[41].

اگرمی خواهیم جامعه مایک جامعه سالم باشداگرمی خواهیم همه افرادجامعه بویژه نسل جوان درپرتوفرهنگ اسلامی زندگی کنندوبه اسلام علاقمندگردند،بایدباخوش خلقی ومحبت روبروشوندویکی ازابزارهای مهم دراین زمینه زبان است[42].

اگردرروایات سیری نماییم مواردزیادی رامی یابیم که انسان رابه خوش اخلاقی وحسن سلوک توصیه وتشویق می نمایندازجمله پیامبراسلام(ص)می فرمایند:"سنگین ترین اعمالی که درمیزان قرارمی گیرد حسن خلق است".[43]

همچنین بدخلقی راباعث تباه شدن اعمال انسان معرفی می نمایندآنجاکه می فرمایند: "بدرفتاری عمل انسان رافاسدمی کندهمانگونه که سرکه عسل رافاسدمی سازد".[44]

برای رهایی ودرمان بدخلقی اولین اقدام این است که به خودوکسی که به این رذیله اخلاقی مبتلاست تفهیم نماییم که داشتن این رفتارواخلاق به بهای سنگین وزیانهایی تمام می شودکه حتی یکی ازاین اسیب هاممکن زندگی انسان راتحت الشعاع خودقراردهد[45].

دیگرآنکه افرادمبتلابه سوءخلق بطورمعمول انسان هایی کم حوصله هستندولذاوظیفه انسانهایی که درارتباط بااینگونه افرادقرارمی گیرندسازندگی وترمیم شخصیت آنهاست.پ واینهادرسایه حلم وبردباری حاصل می شود[46].

وراهکاردیگری که می توان برای اصلاح افرادبدخلق بکاربرد،نیکی واحسان به اوست که می تواندبه شدت وی راتحت تاثیرقراردهدویاباارایه خدمتی ناخواسته به ایشان ،فردبدخلق منقلب شده ونه تنهادررفتارش تجدیدنظرنموده بلکه چه بساآن رانقطه ای برای تحول وبهبودصفات اخلاقی خودقرارمی دهد[47].

آنچه دربالا آمدوروایات فراوان دیگری که برای پرهیزازطولانی شدن سخن ازذکرآنها خودداری شدبه روشنی گواهی می دهدکه سوء خلق بدترین ومزاحم ترین صفات است که آثارمرگباری درزندگی انسان واطرافیان اوداردبنابراین کسانی که گرفتاراین رذیله اخلاقی هستندبایدهرچه زودتربرای درمان خودبکوشند.

ازجمله راه های درمان بدخلقی اینکه انسان همه روزه درعواقب شوم آن بیندیشندکه چگونه مردم ازآنهامتنفرشده ودربرابرحوادث سخت تنهامانده وهمچنین رانده درگاه خداخواهندشدونکته دیگراینکه برای ریشه کنی صفات زشت بایدتمرین نمودوریاضت کشیدوخوش خلقی راگرچه تصنعی باشدپیشه خودساخت تابصورت ملکه درامده ودرصورت پیش آمدن سوء خلق انسان خودش راازآن دورکند[48].

یکی دیگرازراه های ایجادصفات خوش خلقی وپرهیزازبدخلقی که موردتوصیه معصومین علیهم السلام نیزمی باشدپرداختن به مزاح وشوخی است امابایدبه این نکته هم توجه نمودکه اگرمزاح درحداعتدال وبرای ادخال سروروشادمانی درقلوب مومنین ورفع خستگی هاواندوه هاباشدوجهات شرعی درآن رعایت دگرددبه یقین مطلوب است[49] ولی اگربه قصدانتقام جویی وبردن آبروی اشخاص واعمال کینه توزی باشدبدون شک موردرضای خداوندمتعال نبوده و گاه ازدشنام هم بدتراست[50].

  دانایی ؛نادانی:

یکی ازصفات کلیدی وبنیادین برای هدایت انسان به سوی قله های کمال وسربلندی، دانش و آگاهي   است وایجادجامعه ای الهی و آباد و آزاد بدون بهره گيري از علم ودانایی وپیرایش آن ازخرافات ونادانی ها امكان پذير نيست به همين دليل است كه قران كريم مقام علم را درجامعه ي خدامدار بعنوان زيربنا معرفي مي نمايد . انسانهای برگزیده خدا نيز یکی ازملاك و معيارهای برتري خود بر ديگران را در دانايي خلاصه برمي شمردند.

قران كريم در آيه ي 15 سوره‌ي مباركه‌ي نمل مي فرمايد : « و لقد آتينا داود و سليمان علماً...» ما به داوود و سليمان دانشي عظيم داديم ...

«علم» در لغت به معني دانستن و دانش گفته مي شود[51] و دليل اينكه در آيه‌ي فوق نكره آمده‌، اين است كه به عظمت و اهميت آن اشاره كند[52] .

باز در آيه‌ي 79 سوره‌ي مباركه‌ي انبياء مي خوانيم:« ... و كلاً  و اتينا حكماً و علماً ...»

... و به هر يك از آنان ( داود و سليمان ) داوري و علم فراواني داديم ...

روشن است كه علم در اينجا معني گسترده و وسيعي دارد كه علم توحيد، اعتقادات مذهبي، قوانين ديني ، علم قضاوت و تمام علومي كه براي تشكيل چنان حكومت وسيع و نيرومندي لازم بوده را در بر مي گيرد زيرا تأسيس حكومتي الهي و همه جانبه بدون بهره گيري از دانشي وسيع و همه جانبه امكان پذير نيست . علم حضرت داود (ع) به اندازه‌ايي گسترده مي باشد كه حضرت سليمان (ع) نه تنها وارث فرمانروايي ، اموال وثروت  او مي گردد بلكه علم به زبان پرندگان را از او به ارث مي‌برد[53].

حضرت سليمان (ع) علاوه بر دانشهاي مذكور به زبان مورچگان نيز بطوركامل مسلط بود و اين خصوصيت منحصر به فرد در آيه ي 18 سوره‌ي مباركه‌ي نمل چنين بازگو مي شود: حتي اذا اتواعلي و اداالنمل قالت نمله يا ايها النمل ادخلوا مساكنكم لا يحطمنكم سليمان و جنوده ... آیه18 فتبسم ضاحكاً من قولها وقال رب اوزعني ان اشكر نعمتك التي انعمت علي و علي والدي ... آنها حركت كردند تا به سرزمين مورچگان رسيدند؛ مورچه‌اي گفت : « به لانه هاي خود برويد تا سليمان و لشگرش شما را پايمال نكنند ... 18 ( سليمان ) ازسخن او تبسمي كرد و خنديد و گفت : « پرورگارا! شكر نعمت‌هايي را كه بر من و پدرو مادرم ارزاني داشته اي به من الهام كن ".

از موارد ديگري كه قران كريم از علم بعنوان يكي از ويژگيهاي شخص برای هدايت جامعه در مسير موردنظر خداوند ، آيه‌ي 247 سوره‌ي مباركه‌ي بقره است كه در آنجا خداوند طالوت را به دليل داشتن دو ويژگي اساسي و مهم به رهبري بني اسرائيل انتخاب مي نمايد كه اولين آنها علم و دانايي است[54] .

خداوند در همين آيه‌ ملاك انتخاب طالوت را به رهبري بني اسرائيل اين چنين بيان مي نمايد: « ... ان الله اصطفاه عليكم و زاده بسطه في العلم و الجسم ...» ؛... خدا او را براي شما برگزيده و او را در علم و جسم وسعت بخشيده است .

نمونه‌ي ديگر كه قران از علم و دانايي يكي از انسانهای پاک وبرگزیده الهي ياد مي‌نمايد در آيه 55 سوره‌ي مباركه‌ي يوسف است كه وقتي يوسف(ع) از زندان بيرون مي آيدو نزد عزيز مصر مقام علمي و امانتداري وي آشكار مي شود ؛ يوسف (ع) به عزيز مصر مي فرمايد : « قال اجعلني علي خزائن الارض اني حفيظ عليم» (يوسف) گفت : « مرا سرپرست خزاين سرزمين (مصر) قرار ده، كه من نگه دارانده و آگاهم ».

بطور كلي مي توان گفت از ديدگاه قران ودين مبين اسلام، رهبري وهدایت جامعه به كسي واگذار مي گردد كه صرف نظر از ايمان به خدا، انسانی خردمندباشد. يك زمامدار و رهبر دانا و هوشيار مي تواند مملكتي را به اوج شهرت ، پيشرفت ، اقتدار و افتخار برساند و برعكس يك رهبر بي سواد و كم تجربه مملكتي را چنان به عقب مي‌راند كه سالها بلكه  قرنها نشود كه به مرحله اولش بازگردد[55].

سلیم بن قیس می گویدکه ازامیرمومنان علی(ع)ازپیامبراسلام(ص)شنیدم که فرمودند:دانشمندان بردوقسمند؛دانشمندانی که علم خودرابه کاربسته که این قسم ازرستگارانندودسته دیگردانشمندانی هستندکه به علمشان عمل نمی کنندکه همانااهل جهنم ازبوی اینان دراذیتندو...[56]

همچنین قران کریم درباره شخصی به نام بلعم باعورابه عنوان سمبل دانشمندان بی عمل،وی راتشبیه به سگی می نمایدکه همیشه زبان خودراهمانندحیوانات تشنه بیرون آورده است یعنی به دلیل هواپرستی وچسبیدن به لذات مادی یک حالت عطش نامحدودوپایان ناپذیربه خودگرفته که همواره به دنبال دنیاپرستی می رودنه به خاطرنیازواحتیاج بلکه به شکل بیمارگونه ای همچون سگی هارکه براثربیماری هاری حالت عطش کاذب به اودست می دهدوهیچگاه سیراب نمی گردد[57].

جدای ازمسئله فوق،علماودانشمندان درباره مسائلی که اطلاع کافی ندارنداظهارنظرنکرده وخودراگرفتارفتوای بدون علم ننمایندکه ازامام علی(ع)نقل است که فرمودند:"آنگاه که ازشخص دانشمندچیزی راسوال کنندکه نمی داندنبایدحیاکندازاینکه بگویدنمی دانم".[58]

کوتاه سخن اینکه هیچ مکتبی به اندازه مکتب انسان سازاسلام مردم رابه دانش اندوزی،ترغیب وتشویق نکرده است ودراین زمینه نه میان اصناف وطبقات مختلف اجتماعی فرقی گذاشته ونه محدودیت مکانی رامانعی برای فراگیری علم ودانش تلقی نموده؛نه عامل زمان رابه عنوان بهانه تعطیل علم آموزی پذیرفته ونه نوع دین ومذهب استادراچالشی درمسیریادگیری حکمت ودانش مفیدتلقی نموده است[59].

به همین خاطرپیامبراسلام(ص)دریک جاخطاب خطاب به همه مسلمانان می فرمایند:"طلب دانش برهرمسلمانی واجب است،آگاه باشیدکه خداوندطالبان علم رادوست می دارد"ودرجایی دیگرازنظرعمومیت مکان می فرمایند:"علم رافراگیریدهرچنددرچین باشد"ودرکلامی دیگرازامام صادق(ع)این عمومیت ها زمان رانیزدربرمی گیردآنجاکه می فرمایند:"تحصیل دانش درهرحال واجب است"[60].

یکی اززمینه های پرورش مکارم اخلاقی بالا بردن سطح علم ومعرفت افراداست چراکه که همبادلیل منطقی وهم تجربه به اثبات رسیده که هرقدرسطح  معرفت ودانش الهی انسان بالاتربرودفضائل اخلاقی دراوشکوفاترشده وبرعکس جهل ونادانی وفقدان معارف الهی ضریه شدیدی برپایه ملکات فاضله انسانی واردساخته وسطح اخلاق راتنزل می دهد[61].

اگربه قران نگاهی بیندازیم درمی یابیم که خدائندمتعال درجای جای آیات خوددرباره مفاسدرذیله جهل سخن گفته ؛دریک جاجهل راسرچشمه فسادوانحراف معرفی می نماید[62]،درجای دیگرآن راسبب بی بندوباری جنسی می داند[63]،درسوره فتح نادانی سرچشمه تعصب ولجاجت است[64]،درجایی دیگربیان می داردکه جهل سرچشمه بی ادبی است[65]ودرایه ای دوزخیان رانادان معرفی می نماید[66]ودرسوره حشرنفاق وپراکندگی راازآثارشوم جهل ونادانی می داند[67].

برای زدودن رذیله اخلاقی نادانی وغفلت بایداول ازتاریخ انتسان عبرت گرفت؛قبوردرهم شکسته نیرومندان دیروزواسیران خاک امروزرابیادآوریم.امام علی (ع)درباره عبرت ازتحول روزگارمی فرمایند:"آن کس که وضع روزگاررابشناسد،ازآمادگی برای سفرآخرت غافل نمی شود".[68]

عامل موثردیگربرای زدودن این رذیله اخلاقی تفکرواندیشه است.یعنی هرگاه انسان به کارهای خوب وآثارمثبت آن وهمچنین به کارهای بدونتایج سوءآن بیندیشد امواج تاریک غفلت ونادانی ازروح وجانش دورمی شود[69].

راهکاردیگریقظه به معنی خودآگاهی است یعنی انسان ازخواب غفلت بیدارشده وبه اعمال وکردارهای گذشته خودتوجه نموده وبرای جبران خطاهاوجهت گیر ی های صحیح درآینده خودراآماده نماید. یقظه آنقدردرتکامل اخلاقی انسان آنقدرسرنوشت سازوتاثیرکذاراست که امام علی(ع)آن رابه چراغ نورانی تشبیه  می نماید آنجاکه می فرماید:"بانوریقظه وبیداری،چشم وگوش وقلب راروشن سازید".[70]

بطورکلی هر جامعه ای که می خواهددراین جهان نمونه اعلای پیشرفت وکمال مادی ومعنوی باشد لازم است که  مردمانش را به آگاهيهاي دینی، اجتماعي ، سياسي،فنی و ... مجهزنمایدودانشمندان آن جامعه بایدکه ازنظردادن بدون پشتوانه علمی پرهیزنمایند.

سالکان راه حق وحقیقت نیزبایدنسبت به راه خود،امتیازات،دشواری هاوپیچ وخم های آن آگاه باشندوبادوری ازغفلت وبارسیدن به بیداری وهوشیاری لازم بتوانندآرام آرام وبدون انحراف واعوجاج مسیرقرب الی الله رابپیمایند.

حلال خواری ؛حرام خواری :

اكنون اين نكته به اثبات رسيده كه نوع تغذيه تأثير شگرفي بر روحيات و اخلاق و معنويت و ... انسان مي گذارد. در روايات رسيده از معصومين عليهم السلام نيز مسأله اي فوق تذكر داده شده است و حرام خواري را باعث عدم استجانب دعا و موجب قساوت قلب دانسته‌اند[71] .

قران كريم نيز پس از توصيه‌ي مردم به خوردن غذاهاي حلال در آيه‌ي 168 سوره‌ي مباركه‌ي بقره و خطاب به مؤمنين در آيه‌ي 172 همين سوره، ویک باردیگر در آيه‌ي 51 سوره‌ي مباركه‌ي مؤمنون خطاب به تمام پيامبران الهي كه رهبران بزرگ بشريت اند مي فرمايد : « يا ايها الرسل كلوا من الطيبات و ...» اي پيامبران ! از غذاهاي پاكيزه بخوريد و... .

كلمه‌ي" طيب" در اصل آن است كه حواس از آن لذت مي برند و نفس هم به تبع آن لذت مي‌برد؛ و منظور از غذاي طيب غذاهايي است كه در شرع ،خوردن آنها جايز است[72] .

 همانطور كه مي‌بينيم آيه‌ي فوق خطابي است به عموم پيامبران و رهبران الهي به اينكه از غذاهاي حلال و طيب بخورند و گويا مراد از خوردن طعام هاي پاكيزه ، ارتزاق و تصرف در آن باشد ، حال چه خوردن باشد و يا هر تصرف ديگري كه از لحاظ عقلي و شرعي جايز است[73] . بعضي مي گويند اين خطاب مخصوص پيامبر مكرم اسلام(ص) مي باشد زيرا عرب ، مفرد را به جمع خطاب مي نمايد؛ البته فايده ي اين نحو خطاب اين است كه آيه بر اين دلالت مي نمايد كه تمامي پيامبران بعنوان بزرگ رهبران الهي به همين دستور مأمور بوده اند[74] .

بايد گفت كه تفاوت انبياء و انسانهای برگزیده وپاک الهي با ساير انسانها در اين نيست كه آن ها نياز به غذا نداشته باشند بلكه تفاوت در اين است كه اینان بعنوان سمبل انسانهايي از هر لحاظ كامل؛ تغذيه را به عنوان يك وسيله‌ي تكامل پذيرفته اند؛ اما مردمي كه خوردن را هدف نهايي خود قرار داده‌اند به هيچ وجه مقيد به اين برنامه نيستند و به دنبال چيزي مي‌روند كه هوس حيواني آن ها را اشباع كند خواه خبيث باشد يا طيب[75].

درست است که غذامربوط به جسم انسان است وفضیلت های اخلاقی مربوط به روح انسان ولی باتوجه به رابطه بسیارنزدیک وتنگاتنگ میان جسم وروح آدمی،نوع غذاوراه بدست آوردن آن می توانددرخلق وخوی انسان تاثیرگذارباشد[76].

درروایت مشهوری می خوانیم که حضرت امام حسین درروزعاشوراخطاب به لشگرکوفه که حاضربه شنیدن سخنان آنحضرت نشدندفرمودند:"آری شما حاضربه شنیدن سخن حق نیستیدزیراشکم های شماازغذاهای حرام پرشده درنتیجه خداوندبردلهای شمامهرنهاده است".[77]

درروایات متعددی نیزمی خوانیم که یکی ازشرایط استجابت دعاپرهیزازغذایحرام می باشدآنجاکه پیامبراسلام(ص) می فرماید:"کسی که دوست دارددعایش مستجاب شودطعام وکسب خودراازحرام پاک نماید".[78]

درروایات دیگری رابطه ای میان خوردن غذای حرام وعدم قبول نمازوروزه وعبادات وجود دارد؛بدیهی است برای قبولی نمازشرایط زیادی لازم است ازجمله حضورقلب وپاکی دل اماغذای حرام پاکی قلب وصفای دل راازانسان می گیرد[79].

دانشمندان امروزه معتقدندکه بسیاری ازپدیده هاوصفات اخلاقی به دلیل هورمون هایی است که غده های بدن ترشح می نمایدوتراوش غده هارابطه نزدیکی باتغذیه انسان داردبرهمین اساس برخی معتقدندکه گوشت هرحیوانی حاوی صفات آن حیوان است  وازطریق غده هاوتراوش آنهادراخلاق کسانی که ازآن تغذیه می نماینداثرمی گذاردبه عنوان مثال گوشت درندگان انسان رادرنده خومی کندوگوشت خوک به دلیل وجودصفت بی بندوباری جنسی دراین حیوان،آن رابه خورنده ان منتقل می کند[80].

ازنظررابطه معنوی نیزآثارخوردن غذای حرام غیرقابل انکاراست؛غذای حرام قلب راتاریک وروح راظلمانی کرده وفضیلت های اخلاقی دروجودانسان راضعیف می گرداند[81].

دراهمیت طلب مال وغذای حلال همین بس که رسول مکرم اسلام(ص)فرمودند:"عبادت ده جزءاست که نه جزءآن درطلب حلال است"[82].

مرحوم نراقی خوردن مال حرام راازنتایج حب دنیا وحرص معرفی می نمایدوبیان می دارندکه اکثرمردمی که ازفیوضات انوارعالم قدس محروم مانده اندبه دلیل خوردن مال حرام می باشدوبطورکلی هرکس که طالب نجات است بایدازمال حرام مانندفرارانسان ازمارگزنده وشیردرنده بگریزد[83].

وی ضداین صفت را ورع معرفی می نمایندوورع به معنای نگاه داشتن خود ازمطلق معاصی است ودرادامه بیان می دارندکه تقواباورع معنایی نزدیک دارد[84]. وراهکاراجتناب ازمال حرام رادوری ازمشاغل مشکوک ویاحرام مانندراهزنی،استفاده ازسفره پادشاهان وخوانین ،گدایی و...وبرعکس پیدانمودن وداشتن شغلی مناسب میداند[85].

قران کریم درآیاتی[86] به صورت حقیقی خوردن مال حرام اشاره می نمایدکه:"...کسانی که اموال یتیمان رابه ستم می خورند،درحقیقت درشکم خودآتش جهنم رافرومی بلعندوبه زودی درآتش برافروخته ای می افتند...".

قران کریم بااستفاده ازراه هایی می خواهدمردم راازتجاوزبه اموال ویتیمان وخوردن مال حرام بازدارد:نخست ازراه توجه دادن به مکافات های دنیوی که دیگران باشخص ستمگرمی کنندکه اوبایتیمان دیگران کرده است ودیگرآنکه ازراه گوشزدکردن عذاب اخروی آنجا که می فرماید:"این اموال درواقع آتشی است که انهافرومی بلعندوحقیقت آن درقیامت آشکارمی شود"[87]. ازکلام فوق تاثیرگذاری بنیادین مال حرام رامی توان درروح وتن انسان استفاده نمود.

با توجه به آنچه كه گفتيم میان تغذیه واخلاقیات انسان رابطه نزدیکی وجودداردویکی ازعوامل زمینه سازداشتن کمالات اخلاقی وتلاش درجهت پرورش آنهاپرهیزازخوردن غذای حرام است و از آنجا كه نوع غذا بطور حتم در روحيات، خلقيات انسان تأثير گذار است خداوند متعال انسانهای برگزیده ونمونه را امر به خوردن غذاهاي طيب و حلال مي نمايد تا اثرات مخربي كه در پي خوردن غذاهاي حرام بر تن و روان انسان عارض مي شود ، در روح و روان آن بزرگواران اثر منفي نداشته باشد.

     توبه؛تداوم لغزش وگناه:

    يكي ازفضایل و ويژگيهاي مهمي كه مي توان براي انسانی که می خواهددرصراط مستقیم گام بردارد ؛اهل توبه ، انابه ، بازگشت و رجوع پي در پي به خداوندبودن می باشد.

  قبل ازرجوع به آیات الهی بايد به این نکته مهم توجه داشت كه توبه‌ي بندگان برگزیده الهی بویژه پیامبران بزرگ خداهمانند توبه و طلب بخشايش انسان هاي عادي نيست كه وقتي گناه كوچك يا بزرگي انجام مي‌دهند پشيمان شده و دست به دامان پروردگار مي شوند بلكه آن بزرگواران به فضل الهي ختي فكر گناه در ذهنشان جاري نمي شود چه برسد به فعل معصيت؛ و مطابق نظر علماي بزرگ ، توبه و طلب بخشايش آن ها يا به خاطر ترك اولي و يا به دليل  پا درمياني براي ديگران و مهم‌تر از همه براي ارتباط با درگاه خداوند متعال  و كسب تكليف و پيام الهي براي هدايت و رهبري جامعه مي‌باشد.

        قران كريم در آيه ي 75 سوره‌ي مباركه‌ي هود ، حضرت ابراهيم (ع) را اين چنين معرفي مي‌نمايد:«  ان ابراهيم لحليم اواه منيب » ابراهيم ، بردبار ، دلسوز و بازگشت كننده (به سوي خدا) بود.

در آيه‌ي 88 سوره‌ي مباركه هود حضرت شعيب (ع) برخدا توكل و خود را بازگشت كننده به سوي خداوند به مردمش معرفي مي نمايد آن جا كه مي فرمايد : « ... عليه توكلت و اليه انيب » ... بر او توكل كردم؛ و به سوي او باز مي گردم » .

 در آيه‌ي 24 سوره ي مباركه‌ي «ص» حضرت داود (ع) به سوي خداوند بر مي گردد آن جا كه مي فرمايد : « ... و ظن داود انما فتناه فاستغفر ربه و خر راكعا و اناب».

       « ... داود دانست كه ما او را ( با اين ماجرا) آزموده ايم ؛ از اين رو از پروردگارش طلب آمرزش نمود و به سجده افتاد و توبه كرد » .

 حضرت سليمان (ع) نيز پس از امتحان الهي در آيه‌ي 34 همين سوره‌  به درگاه خداوند انابه و طلب بخشايش مي نمايد ، آن جا كه مي فرمايد : « و لقد فتنا سليمان و القينا علي كرسيه جسدا ثم اناب » « ما سليمان را آزموديم و بر تخت او جسدي افكنديم؛ سپس او به درگاه خداوند توبه كرد ».

        حضرت موسي (ع) نيز پس از درخواست رؤيت خداوند و تجلي  بر كوه و خرد شدن آن، به سوي خداوند بازگشت مي نمايد آن جا كه در آيه‌ي143 سوره‌ي مباركه‌ اعراف مي‌فرمايد :

       « ... قال سبحانك تبت اليك و انا اول المؤمنين » . « ... عرض كرد : « خداوندا! منزهي تو ( از اينكه با چشم تو را ببينم ) ! من به سوي تو بازگشتم و من نخستين مؤمنانم » .

 حضرت ابراهيم و اسماعيل عليهم السلام در آيه‌ي 128 سوره‌ي مباركه‌ي بقره از خداوند مي خواهند كه چگونگي عبادتشان را به آنها نشان دهد و توبه‌ي آن‌ها را بپذيرد ؛ آن جا كه مي فرمايد : « ... ارنا مناسكنا و تب علينا ..» « ... و طرز عبادتمان را به ما نشان بده و توبه‌ي مارا بپذير...» .

حضرت آدم(ع) نيز در آيات 37 سوره مباركه‌ي بقره و 122 سوره‌ي مباركه‌ي طه به درگاه خداوند توبه مي نمايد ، آن جا كه در آيه‌ي اخير مي فرمايد : « ثم اجتباه ربه فتاب عليه و هدي » « سپس پروردگارش او را برگزيد و توبه‌اش را پذيرفت و هدايتش نمود » .

         انابه از ريشه‌ي نوب به معناي برگشتن و رجوع شي يكبار پس  از بار ديگر است[88] . زنبور عسل رانوب مي گويند چون به كندويش پي درپي باز مي‌گردد[89] . در خصوص توبه ، بعضي آن را به معني رجوع از عمل گذشته[90] و بعضي به معني ترك گناه به زيباترين صورت كه بليغ ترين وجه آن اعتذار است دانسته‌اند[91].

 اما به نظر بنده اگر توبه را به معني مطلق رجوع و برگشتن بگيريم بهتر است زيرا توبه‌ي خداوند كه بازگشت او به سوي بندگانش با رحمت و مغفرت است را هم در بر مي‌گيرد و اين معنا با استعمال قران كريم موافق تر است . پس در نهايت مي توان گفت توبه و انابه به يك معنا بكار رفته اند و آن عبارتست از رجوع و بازگشت به خداوند متعال .

        همان طور كه درآيات شريفه ي قران ديديم رهبران الهي بطور دايم به درگاه خداوند متعال رجوع مي‌‌نمايند ؛ حضرت شعيب (ع) در آيه‌ي 88 هود پس از انيكه قصد خود را اصلاح جامعه معرفي مي‌نمايد براي تحمل سختي‌هاي اين راه به سوي خداوند انابه و بازگشت مي كند[92] و در حقيقت اين را بيان مي دارد كه من هر چه بخواهم به درخانه‌ي خدا مي روم و از او مي‌خواهم[93] .

       اين نقطه‌ي عطف و محور هر پيامبري است كه پس از دعوت به خدا و اصلاحگري به سوي او پيوسته توجه داشته و بازگشت كند[94] .

 حضرت داود (ع) پس از اطلاع يافتن از عدم توجه كافي د رقضاوت و يا به همسري گرفتن نامزد يكي از سپاهيانش كه مدتي مفقوده بوده ، توسط دو فرشته از فرشتگان مقرب الهي، به درگاه خداوند با ركوع ، گريه و تضرع بر مي گردد[95].

      در آيه‌ي 34 سوره‌ي مباركه‌ي «ص» «سليمان (ع) آرزو دارد، فرزنداني برومند و شجاع داشته باشد كه در اداره‌ي كشور ، جهاد با دشمنان و ... به او كمك نمايند .

آن حضرت داراي همسران متعددي است، با خود فكر مي كند كه با آن ها همبستر شود تا از آن‌ها فرزندان زيادي نصيبش شود اما چون از خداوند و اعتماد و درخواست از وي غفلت مي نمايد و « ان شاء الله » نمي گويد ، از آن زنان جز فرزندي ناقص الخلقه كه همچون جسدي بر روي تختش مي گذارند، به اذن خداوند متولد نمي‌شود و آن حضرت پس از واقف شدن به اين امر به درگاه خداوند توبه و انابه مي كند و به سوي خداوند باز مي گردد . اين سبب نزول با اندكي تغيير در منابع گوناگوني آمده است[96].

       حضرت موسي (ع) نيز پس از درخواست رؤيت خداوند متعال و تجلي حضرت بر كوه و متلاشي شدن آن به درگاه خدا توبه و انابه مي نمايد .

 منظور از ديدن خدا در اينجا اين است كه موسي (ع) چيزهايي را مي بيند كه جز با مشاهدات غيبي براي كسي ميسر نيست و او خواهان درجه‌اي بالاتر است ولي خداوند متعال به او مي فرمايد كه نيل به درجه‌ي بالاتر در حيات دنيا و شرايط كنوني ممكن نيست[97] .

        حضرت موسي (ع) به خاطر اين مطلب به درگاه خداوند توبه مي نمايد كه چيزي را مسألت مــــي كند كه اذن آن را ندارد[98] .

 حضــــرت ابراهيم (ع) نيـــز در تمام كارهـــاي خود به خداوند رجوع مي‌كند و به اين قناعت نمي كند و براي نجات انسان‌ها هم به خداوند متعال رو مي آورد[99] و در خصوص قوم لوط‌(ع) وساطت مي نمايد تا عذابشان را به تأخير بيندازند، شايد هدايت شوند[100].

        حضرت آدم(ع) نيز خود ذاتاً انسان پاك و مؤمني است و در راه رضاي خداوند گام بر مي‌دارد و آن خطايي كه بر اثر وسوسه‌ي شيطان دامن او را مي گيرد جنبه‌ي استثنا دارد [101]و مطابق آيات سوره‌ي مباركه ي طه خداوند اين قضا را درباره‌ي حضرت آدم و فرزندانش مي راند تا با خوردن از درخت ممنوعه به زمين هبوط كرده و استقرار يابد و با توبه‌اي كه او مي كند خداوند قضايي ديگر كه همان هدايت ان ها به سوي عبوديت و بندگي است ، مي كند و با اين توبه و بازگشت به سوي خداوند باعث مي‌شود كه اين زندگي مادي با حياتي پاك و روحاني پيوند بخورد و يك زندگي خاصي از تركيب زندگي زميني و آسماني براي رشد و تعالي انسان پديد آيد[102] .

 امام علی(ع)درباره معناوشرایط توبه واستغفاربه کوینده ای که این سوال راازمحضرش پرسیدندشش معنی رایادآوری می نمایند؛اول آنکه انشان برگذشته خودپشیمان گردد.دوم آنکه اراده نمایدبرعدم برگشت به گناه.سوم آنکه اداکنی به سوی مخلوق حق آنهاراتاملاقات کنی خداوندسبحان راپاکیزه[103].

چهام آنکه روی آوردن به سوی هرفریضه که برتوست که ضایع کردی آن را.پنجم،روی آوردن به سوی گوشتی که روییده است حرام،پس آب کنی آن رابه اندوه هاتابچسبدگوشت به استخوان وروییده شودبین آنهاگوشت تازه.ششم آنکه بچشانی جسم رادردفرمانبرداری،چنانچه چشاندی آنراشیرینی نافرمانی[104].

حضرت امام خمینی (ره)به عنوان انسانی الهی ویرگزیده برای راه فرارازگناه وتوبه نمودن ازگناهان چنین توصیه می فرمایندکه ای عزیزمباداشیطان ونفس اماره واردشوندبرتووسوسه نمایندومطلب رابزرگ نمایش دهندوتوراازتوبه منصرف کنندوکارتورایکسره نمایند.بدان که در این امورهرقدرولوبه مقدارکمی باشداقدام بهتراست.اگرنمازهای فوت شده وروزه هاوکفارات وحقوق خدایی بسیاراست وحقوق مردم بی شماراست،گناهان متراکم وخطایا متزاحم،ازلطف خداوندمایوس مشووازرحمت حق ناامیدمباش که حق تعالی اگربه توبه مقدوراقدام کنی،راه رابرتوسهل می کندوراه نجات رابه تونشان می دهد.بدان که یاس ازرحمت حق بزرگترین گناهی است که درنفس گمان نمی کنم هیچ گناهی بدتروبیشترازآن تاثیرنماید[105].

ای عزیزراه حق سهل است وآسان،ولی قدری توجه می خواهد.اقدام بایدکرد.باتسویف وتاخیرامرراگذراندن وبارگناهان راهرروززیادکردنکارراسخت می کند؛ولی اقدام درامروعزم براصلاح امرونفس راه نزدیک وکارراسهل می کند.

توتجربه کن وچندی اقدام کن،اگرنتیجه گرفتی ،صحت مطلب برتوثابت می شود؛والاراه فسادبازاست ودست گناهکارتودراز[106].

درپايان بایدگفت همانطور كه از احوال پیامبران بزرگ خداوند در قران ديديم درمي يابيم كه آنها به عنوان اسوه‌هاي جاويد بشريت هرگز ارتباط خود را با خداوند قطع نمي‌كردند و با توبه و انابه‌ي خالصانه  به درگاه خداوند مي شتافتند اما نه براي پشيماني از گناه و معصيت بلكه يا براي ترك اولي و مستحبات و يا براي وساطت و شفاعت براي بخشش ديگران و ديگر آن كه آن بزرگواران چه در كارهاي كوچك و چه در كارهاي بزرگ بطور دايم به خداي متعال رجوع كرده و از درگاهش براي رهبري مردم كسب تكليف مي نمودند و شايسته است كه ما نيز با تأسي از آن الگوهاي پاكي و فضيلت سلاح توبه و انابه را بر زمين نگذاريم.



[1] .الاصفهانی،الراغب،مفردات الفاظ قران،پیشین،ص479.

[2] .طباطبایی،سیدمحمدحسین،المیزان،پیشین،ج14،ص73.

[3] مکارم شیرازی،ناصرودیگران،تفسیرنمونه،پیشین،ج13،ص76.

[4] . الاصفهانی،الراغب،مفردات الفاظ قران،پیشین،ص309.

[5] . طباطبایی،سیدمحمدحسین،المیزان،پیشین،ج13،ص242.

[6] . مکارم شیرازی،ناصرودیگران،تفسیرنمونه،پیشین،ج12،ص225.

[7] .حبیبیان،احمد،مرزفضائل ورذائل اخلاقی،پیشین،ص216.

[8] .همان.

[9] .همان،ص217.

[10] .مکارم شیرازی،ناصرودیگران،اخلاق درقران،پیشین،ج3،ص212.

[11] .همان،ص213.

[12] .همان،ص214.

[13] .قمی،عباس،مقامات العلیه،تحقیق ونگارش جمشیدغلامی نهاد،پیشین،ص130.

[14] .امام خمینی(ره)،روح الله،چهل حدیث،پیشین،ص471.

[15] .همان،ص472.

[16] .قمی،عباس،مقامات العلیه،پیشین،ص133.

[17].الاصفهانی،الراغب،مفردات الفاظ القران،نشرطلیعه النور،بی جا،چاپ اول،1426ه.ق،ص253.

[18] .قرشی،سیدعلی اکبر،قاموس قران،تهران،نشردارالکتب الاسلامیه،چاپ دهم،1367،ج1،ص168.

[19].قمی،عباس،مقامات العلیه،تحقیق جمشیدغلامی نهاد،نشرنیایش،تهران،چاپ اول،بهار1375،ص46.

[20] .حسینی شاه عبدالعظیمی،حسین بن احمد،تفسیراثنی عشری،نشرمیقات،تهران،چاپ اول،1364،ج5،ص217.

[21] .طبرسی،فضل بن حسن،مجمع البیان،ترجمه سیدابراهیم میرباقری ودیگران،تهران،نشرفراهانی،ج11،ص221.

[22] .محمدی اشتهاردی،محمد،سیره چهارده معصوم(ع)،قم،نشرمطهر،چاپ دوم،زمستان78،ص49.

[23] .غررالحکم ودررالکلم،پیشین،ص211.

[24] .جعفری،محمدتقی،اوصاف متقین،پیشین،ص145.

[25] .قمی،عباس،مقامات العلیه،تحقیق جمشیدغلامی نهاد،پیشین،ص46.

[26] .همان،ص47.

[27] .سوره حجرات،آیه10.

[28] .حبیبیان،احمد،مرزفضایل ورذایل اخلاقی،قم،نشرمطبوعات دینی،چاپ سوم،1386،ص127.

[29] .امام خمینی(ره)،روح الله،چهل حدیث،پیشین،ص137.

[30] .همان،ص138.

[31] .همان،ص140.

[32] .همان.

[33] .همان،ص142.

[34] .همان.

[35] .الاصفهانی،الراغب،مفردات الفاظ القران،پیشین،ص297.

[36] .قرشی،سیدعلی اکبر،قاموس قران،پیشین،ج1،ص293.

[37] .طباطبایی،محمدحسین،المیزان،ترجمه سیدمحمدباقرموسوی همدانی،قم،دفترانتشارات اسلامی،بی تا،ج19،ص618.

[38] .حسنی،علی اکبر،تاریخ تحلیلی وسیاسی اسلام،تهران،دفترنشرفرهنگ اسلامی،چاپ نوزدهم،1380،ص269.

[39] .مکارم اخلاقی،ناصرودیگران،تفسیرنمونه،تهران،نشردارالکتب الاسلامیه،1366،ج24،ص371.

[40] .جمعی ازنویسندگان،معارف اسلامی،تهران ،نشرسمت،چاپ نهم،زمستان،1373،ج2،ص284.

[41] .حبیبیان،احمد،مرزفضائل ورذائل اخلاقی،پیشین،ص226.

[42] .همان،ص227.

[43] .سلطانی،غلام رضا،تکامل درپرتواخلاق،قم،دفترانتشارات اسلامی،بی چا،بی تا،ج2،ص49.

[44] .همان،ص51.

[45] .شرفی،محمدرضا،روش های کاربدی امربه معروف ونهی ازمنکر،تهران،نشرپیام آزادی،چاپ دوم،1387،ص203.

[46] .همان،ص204.

[47] .همان،ص205.

[48] .مکارم شیرازی،ناصروهمکاران،پیشین،ج3،ص166.

[49] .همان،ص169.

[50] .همان،ص170.

[51] .قرشی،علی اکبر،قاموس قران،پیشین،ج5،ص32.

[52] .طباطبایی،سیدمحمدحسین،المیزان،پیشین،ج15،ص495.

[53] .سبحانی،جعفر،رسالت جهانی،نشرمکتب اسلام،بی جا،چاپ اول،زمستان74،ص106.

[54] .تقوی دامغانی،سیدرضا،نگرشی برمدیریت اسلامی،تهران،مرکزچاپ ونشرتبلیغات اسلامی،چاپ ششم،پاییز1371،ص131.

[55] .بهشتی،احمد،حکومت درقران،قم،نشرپیام،بی چا،بی تا،ص28.

[56] .سلطانی،غلامرضا،تکامل درپرتواخلاق،پیشین،ج1،ص25.

[57] .همان،ج1،ص20.

[58] .همان،ص30.

[59] .مومنی،علی،کمال انسان وانسان کامل،قم،نشرآیت اشراق،چاپ اول،بهار1387،ص129.

[60] .همان،ص130.

[61] .مکارم شیرازی،ناصر،اخلاق درقران،پیشین،ج1،ص175.

[62] .قران کریم،سوره نمل،آیه55.

[63] .قران کریم،سوره یوسف،ایه33.

[64] .قران کریم،سوره فتح،آیه26.

[65] .قران کریم،سوره حجرات،آیه4.

[66] .قران کریم،سوره اعراف،آیه 179.

[67] .قران کریم،سوره حشر،آیه14.

[68] .مکارم شیرازی،ناصروهمکاران،اخلاق درقران،ج2،ص357.

[69] .همان،ص358.

[70] .همان،ص360.

[71] .دستغیب،عبدالحسین،گناهان کبیره،قم،دفترانتشارات اسلامی،چاپ شانزدهم،بهار1372،ج1،ص390.

[72] .الاصفهانی،الراغب،مفردات الفاظ القران،پیشین،ص527.

[73] .طباطبایی،محمدحسین،المیزان،پیشین،ج15،ص47.

[74] .طبرسی،فضل بن حسن،مجمع البیان،پیشین،ج17،ص56.

[75] .مکارم شیرازی،ناصر،نمونه،پیشین،ج14،ص254.

[76] .مکارم شیرازی،ناصروهمکارن،اخلاق درقران،پیشین،ج1،ص208.

[77] .همان،ص211.

[78] .همان،ص210.

[79] .همان،ص211.

[80] .همان،ص214.

[81] .همان.

[82] .دهقان،اکبر،یکصدوپنجاه موضوع ازقران واحادیث اهل بیت(ع)،تهران،نشرمرکزفرهنگی درس هایی ازقران،چاپ سوم،بهار1386،ص597.

[83] .قمی،شیخ عباس،مقامات العلیه،پیشین،ص92.

[84] .همان،ص93.

[85] .همان،ص94.

[86] .قران کریم،سوره نساء،آیات9و10.

[87] .مصباح یزدی،محمدتقی،اخلاق درقران،تحقیق ونگارش محمدحسین اسکندری،پیشین،ج3،ص293.

[88] .الاصفهانی،الراغب،مفردات الفاظ القران،پیشین،ص828.

[89] .قرشی،سیدعلی اکبر،قاموس قران،پیشین،ج7،ص18.

[90] .طبرسی،فضل بن حسن،مجمع البیان،پیشین،ج1،ص139.

[91] .الاصفهانی،الراغب،مفردات الفاظ القران،پیشین،ص169.

[92] .مکارم شیرازی،ناصروهمکاران،نمونه،پیشین،ج9،ص208.

[93] .طیب،سیدعبدالحسین،اطیب البیان،پیشین،ج7،ص207.

[94] .قرشی،سیدعلی اکبر،احسن الحدیث،پیشین،ج5،ص43.

[95] .حسینی همدانی،سیدمحمد،انواردرخشان،پیشین،ج14،ص109.

[96] .مکارم شیرازی،ناصرودیگران،نمونه،پیشین،ج19،ص289.

[97] .جوادی،آملی،عبدالله،تفسیرموضوعی قران،پیشین،ج7،ص268.

[98] .طبرسی،فضل بن حسن،مجمع البیان،پیشین،ج10،ص43.

[99] .طباطبایی،سیدمحمدحسین،المیزان،پیشین،ج10،ص487.

[100] .حسینی همدانی،سیدمحمد،انواردرخشان،پیشین،ج8،ص448.

[101] .مکارم شیرازی،ناصروهمکاران،نمونه،پیشین،ج13،ص323.

[102] .طباطبایی،سیدمحمدحسین،المیزان،پیشین،ج1،ص206.

[103] .امام خمینی(ره)،روح الله الموسوی،چهل حدیث،پیشین،ص277.

[104] .همان،ص278.

[105] .همان،ص278.

[106] .همان،ص279.


برچسب‌ها: صداقت و دروغ, حلم وغضب, حلال خواری وحرام خواری, توبه
نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم مهر 1391ساعت 19:59 توسط امیرحسین ولی نژاد| |

مهدی - آژانس مسافرتی - گویا آی تی - تک تمپ - شمالی | سرکه - گرافیک - وبلاگ